زنگ عزا

نوشته ای بنویس.

خب من هم نوشتم.

زنگ انشا بود. معلم گفت بنویس. من هم نوشتم. ولی فقط 5 دقیقه آخر وقتی که داده بود را نوشتم. 55 دقیقه قبلش به این فکر کردم که چه بنویسم. سخت بود شاید. نوشتن یعنی این قدر سخت است؟ ولی در عوضش خواندن تا دلت بخواهد آسان است. مخصوصا اینکه دیگران بخوانند و برایت خلاصه اش را برایت بگویند. فقط کمی حوصله می خواهد. ولی این زنگ انشا را کاش با زنگ روخوانی عوض کنند. هر وقت انشا داریم از معلممان بدم می آید. چون...

معلم برگه را از زیر دستم کشید

 

نقطه پایان

م.ص 

/ 11 نظر / 35 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دخترک اشتباهی

امـا من برعکس عاشق ِ زنگ های ِ انشا بودم همیشه ی همیشه ...

م.ص

حالا ولی بر عکس شده است!

رها دوراندیش

سلام.وبلاگ خوبی داری.خوسحال میشم لینکت کنم.به منم سری بزن و اگه خواستی لینکم کن.[گل]

وحید

سلام برادر دلتنگتیم هاااااااااااااااااا کجانی هوچ خبری ایت نیسا !

یه کهکشون تنهایی

سلام گفتی معلم ! یاد روزایی افتادم که زود تموم شد... از همونایی که میگیم ناگهان چه زود دیر میشود! [گل][گل]

تداعی

بستگی دارد برای چه کسی بنویسی که نوشتن اسان باشد یا نه یا ولی حالا برعکس شده باشد.. انگار برای خدا نوشتن برای من از همه چیز سخت تر شده است ولی تا دلت بخواهد برای خودم و یار زمینی ام می نویسم مینویسم و ..

تداعی

باران ِ خزانی می بارد و بچه های مدرسه رفته اند، و به یاد می آوری تنهایی، و کسی به سراغت نَیآمد. چی می شد اگر زنگ انشایی نبود اگر املایی نبود، مدرسه ای نبود، و نمی دانستم نامم را چگونه باید بنویسم، و نمی توانستم ساعت را بخوانم، و مثل ِ درخت ها در باران خیس می شدم. چی می شد اگر پرنده بودم و تک تک ِ برگ ها را با منقارم می شمردم، و به یاد می آوردم گــُـلی را که در پر ِ پاهایم، خواب رفته است. باران ِ خزانی، خاموش و مه آلود می بارد، و تو تنها ایستاده ای و بال و پری نداری...

م آ

می نویسم اما تا کی؟

پرنیان خیال

برایت خلاصه اش را برایت بگویند. چندتا برایت یگویند؟